در مقاله قبلی گفتیم که پچ پچ های درونی ذهن اصلا چی هستن و چطور عمل میکنن.
گفتیم که مکالمۀ ذهنی چگونه شخصیت ما رو شکل میده و سرنوشت ما رو رقم میزنه.
گفتیم که کارکرد مکالمه ذهنی و درونی چجوریه و اینکه منابع معتبر چی میگن؟
و حالا
برای تغییر گفتگوی درونی و ذهنی ، چه طور شروع کنیم؟
این رو باید بدونید که برای داشتن یک ذهن آرام و خلاق، شما باید بتونید گفتگوهای درونی منفی رو تغییر بدید. یک راه ساده برای رسیدن به این هدف این هست که در نقش سوم شخص قرار بگیرید و خودتون رو مخاطب قرار بدید.
یعنی چشماتون رو میبندین از خودتون میاید بیرون و یک گام به سمت عقب بر میدارید و از بیرون خودتون رو تماشا می کنید.
به این شکل شما میشید دوست خودتون و از بیرون حواس تون به خودتون هست و هر جا لازم باشه راهنمایی اش می کنید.
استفاده از شخص سوم در گفتگو با خودمون میتونه به ما كمك كنه تا عقب بریم و ببینیم داریم به چه چیزهایی فکر می کنیم یا چه احساساتی همین الان داریم. میخواد فکر و احساس ما در مورد یك واقعه توی گذشته مون باشه یا فکر ما توی آینده مشغول سیر و سیاحت باشه.
ما مشاده می کنیم که داریم با خودمون چی میگیم و اونوقت میتونیم جمله ها رو خیلی راحت به نفع خودمون عوض کنیم.
به طور مثال وقتی نگرانیم میتونیم اینطور با خودمون صحبت کنیم: “من می دونم که نگرانی ، اما یادت باشه که بلدی چجوری بهش غلبه کنی.
قبلاً این کار رو کردی پس به شایستگی خودت اعتماد کن. تو قوی ای . فقط سعی کن ادامه بدی”.
.
گوش کنید و یاد بگیرید
چند روز رو صرف گوش دادن به گفتگوهای درونی خودتون کنید. آیا از خودتون حمایت می کنید؟ آیا منتقد خودتون هستید یا دید منفی نسبت به خودتون دارید؟
آیا به راحتی می تونید این افکار و کلمات رو به یکی از عزیزان خود تون هم بگید ؟ آیا در گفتگو های درونی شما، موضوعات یا مضامین مشترک تکرار می شن ؟ افکار منفی مهم یا اونایی که خیلی تکرار میکنید رو بنویسید.
توی مرحله بعد خوب فکر کنید.
در مورد افکاری که لیست کردین این سوالات رو از خودتون بپرسید:
آیا من بیش از حد بهش فکر نمی کنم؟ آیا واقعاً مساله به این بزرگی هست ؟ آیا این موضوعی که دارم بهش فکر میکنم و با خودم راجع بهش فکر میکنم یک سال یا بعد 5 سال بعد هم برام مهمه؟
آیا من می تونم ذهن خودم رو رو بخونم ؟ آیا دارم دیگران رو قضاوت می کنم ؟ آیا می تونم حدس بزنم دیگران چه واکنشی نشون میدن؟
آیا من به خودم برچسبهای بد می زنم؟ آیا خودم رو با استفاده از کلماتی مثل “احمق” ، “ناامید” یا “چاق” دارم توصیف می کنم؟
آیا من یک حادثه ای که برام اتفاق افتاده رو چه خوب و چه بد، بدون در نظر گرفتن اینکه واقعیت به ندرت سیاه یا سفید است، مشاهده میکنم؟ پاسخ معمولا در ناحیه خاکستری بین این دو قرار دارد.
این فکر چقدر صادقانه و دقیق هست؟
دوباره از خودتون بیاید بیرون به عقب برگردین و خودتون رو با دقت نظر یک دوست در نظر بگیرید.
خب توی این مرحله حالا دنده عوض کنید.
حالا که فهمیدید افکار درونی شما چطور ممکنه شما رو منحرف یا نامتوازن کنه، وقتش رسیده که دنده رو عوض کنید و یک مسیر دیگه برای گفتگوهای درونی خودتون پیدا کنید .
به افکار موجود در لیست خودتون نگاهی بندازید و اونها رو با نگاهی مثبت تر بیانش کنید.
مثلا بجای اینکه بگم : “چه احمقی هستم. من کار رو خراب کردم و این ته شه ” .
اینو جایگزین کنم : “من بهتر از این هم می تونم کار کنم. دفعه بعد بیشتر آماده می شم و تمرین می کنم. شاید یه ویدئوی آموزش به من کمک کنه . اونقدر ها هم که فکر میکردم بد نبود ها ”
.
بریم برای مثال دوم
“من در عرض یک هفته نمی تونم این کار رو انجام بدم. اصلا این غیر ممکنه.”
جمله ی جایگزینی که میتونیم استفاده کنیم این باشه : ”انجام این کار زمان زیادی میخواد ، اما من انجامش می دم. فکر کنم ببینم کدوم دوستانم میتونن کمکم کنند. ”
خلاصه اینکه این تغییر گفتگوهای درونی ، یک فرایندی زمان بر هست. تغییر اون گفتمان محدود کننده درونی ممکنه در اول راه دشوار باشه، اما اگر بهش متعهد بشید تغییرات رو به تدریج میبینید. یک بار دیگه اون ضرب المثل قدیمی چینی رو مرور کنید:
“افکار خود را تماشا کنید، زیرا آنها کلمات شما خواهند شد. به سخنان خود توجه کنید، زیرا آنها به اعمال شما تبدیل می شوند. مراقب کارهای خود باشید، زیرا آنها عادت های شما را میسازند. عادتهای خود را رعایت کنید، زیرا آنها به سرنوشت شما تبدیل میشوند”.
.
سپاس گذارم از حضور گرم شما. نظرها، انتقادها و سوالاتی که دارید رو در بخش کامنت بنویسید تا ازشون مطلع بشیم و بهشون پاسخ بدیم.






دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.