ریشه در کودکی؟
می دونستید خیلی از اتفاقاتی که الان داره برای ما میفته ، ریشه در دوران کودکی ما داره؟
اتفاقاتی که الان در حال تجربه کردن اش هستیم بر میگرده به رفتارهای ما.
رفتارهای ما به چی بر می گرده؟ بر می گرده به ناخوداگاه ما.
نا خوداگاه مون چجوری شکل گرفته؟
حرف هایی که ما در بچگی مون شنیدیم. رفتارهایی که از بزرگ تر هامون دیدیم . چیزهایی که تو مدرسه به ما گفتن.
ناخودآگاه
شما ممکنه یک نفر رو ببینید که مدام در طول روز هرکاری که می خواد بکنه به اصطلاح گند میزنه و خراب کاری می کنه.
چرا اینجوریه ؟ چون رفتارش مورد داره . رفتار هم از ناخودآگاه اش فرمان میگیره.
ناخودآگاه این آدم هم توی بچگی از یکسری چیزها پرشده.
از چی؟…
وقتی برمیگردیم به دوران کودکی این شخصی که از نگاه ما یک آدم بی دست و پا هست، می بینیم یکسری اتفاقاتی براش افتاده … .
در دوران کودکی که خیلی از کارها رو دفعه اول نمی تونسته خوب انجام بده.
پدر یا مادر ش چجوری رفتار می کردن؟ سرکوفتش می زدن . سرزنشش می کردن . القاب مختلفی به این کودک بیچاره میدادن.
که تو دست و پا چلفتی هستی، تو بی عرضه ای ، تو عرضه هیچ کاری رو نداری ، تو هیچ وقت نمی تونی و … .
وقتی کودک این ها رو شنیده ، باور کرده با همین باوری که “من نمی تونم” بزرگ شده.
و الان به مرحله ای رسیده که عملا هرکاری میخواد انجام بده، مغزش نمی تونه بهش درست فرمان بده.
اگه همین الان بشینیم و لیست ناراحتی ها مسائل و کارهایی که خیلی زیاد به اصطلاح توش گند زدیم رو بنویسیم به احتمال خیلی خیلی زیاد ریشه هاشون در میاد.
یادمون میاد که چه چیزهایی رو مدام توی بچگی خودمون شنیدیم.
چه رفتارهایی رو از بزرگترهامون دیدیم و این ها رو باور کردیم.
فکر کردیم همه ی دنیا بینظیرن و اون کسی که مشکل داره اون “من” هست.
همه دنیا کارهاشون رو به بهترین شکل انجام میده و اون کسی فقط اشتباه می کنه اون “من” هست.
اون منی که برای خودمون ساختیم شده اسطوره ی خراب کاری .
این قسمت تلخ ماجرا بود.حالا قسمت شیرین ماجرا چیه . بیاید تا بهتون بگم…
کلید ماجرا
خوشبختانه کلید حل ماجرا دست خودمون هست .
این که اول با خودمون راه بیایم و خودمون رو همینجوری که هستیم بپذیریم.
بپذیریم که پر از نقص و ایراد هستیم مثل همه ی آدمهای دنیا .
در کنارش بپذیریم کلی هم موفقیت و کارهای خوب داشتیم ولی اون ها رو ندیدیم.
چرا چون همیشه اون سرزنش گر درونی مون فعال بوده.
حالا که همه ی خوب و بد وجود خودمون رو پذیرفتیم، هر روز و هر لحظه شروع می کنیم به صحبت کردن با خودمون .
درست عین دوران کودکی مون .
و مدام خودمون رو بابت هر کار کوچیک و بزرگی که انجام میدیم تشویق می کنیم و کلی قربون صدقه خودمون میریم .
شروع می کنیم به نوشتن کارهای کوچیک و بزرگی که تا الان انجام دادیم ، ما باید به خودمون یادآور بشیم که چقدر موفقیت ها ساختیم تا الان .
باید به خودمون یادآور بشیم که چقدرررر حواس مون به خودمون هست .
اگه دیگران حواس شون به من نبوده ، من خودم که می تونم حواسم به خودم باشه.
هر روز یک قدم
توی مرحله بعدی سعی کنم هر روز یک کار کوچیک مثبت انجام بدم . اون کار مثبتِ کوچیک هر چیزی میتونه باشه.
اگه نامرتب هستم از فردا یکم مرتب تر. اگه اهل ورزش و اینجور موارد نیستم از فردا یکم پیاده روی و … .
اعتماد به نفس ساختمانی هست که آجرهای اون رو خودمون باید دونه به دونه بچینیم ، هر روز یک آجر .
اینجا توی این مقاله دوتا تمرین خوب معرفی کردیم که خلاصه اش میشه:
تمرین اول : نوشتن خصوصیات خوب خودمون و موفقیت هایی که تا الان بدست آوردیم.
و تمرین دوم : هر روز یک قدم کوچیک اما مستمر و هر روزه برای خودمون برداریم.
امیدوارم از خوندن این مطلبِ مفید لذت برده باشید.



